آیه های تاریکیست که تو را تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه تو را آه کشیدم آه
من درین آیه تو را به درخت و آب و آتش پیوند زدم
من به تو....
یک بار خواب دیدن تو
به تمام عمر می ارزد
پس نگو ، نگو که رویای دور دست خوش نیست
قبول ندارم
گر چه جسم به ظاهر خسته است
ولی دل،
دریائیست !
تاب و توانش
بیش از این هاست
دوستت دارم
و تاوان آن هر چه باشد ، باشد
دوستت خواهم داشت
بیشتر از دیروز
باکی ندارم
از هیچ کس و هر کس
که تو را دارم
عزیزـ
می خواستم برایت هدیه ای بفرستم
گل گفت: مرا بفرست که مظهر زیبایی هستم
برگ گفت: مرا بفرست که مظهر ایستادگی هستم
بید گفت: مرا بفرست که مظهر ادبم و همیشه سر به زیر دارم
به فکر فرو رفتم و
سرم را به زیر انداختم ، به ناگاه قلبم را دیدم
که بهترین چیز زندگیم هست
آن را به تو هدیه می کنم .
...
یه روز از همین روزا
روی شب پا میذارم
توی قاب لحظه ها
عکس فردا میذارم
تا که خوب ، خوب بشه
زخم های دلواپسی
عشق را مرهم می کنم
روی دل ها میذارم
لختی به خود نگر
که مجذوب چیستی
دست لطیف مهر
به چشمان خود بمال
شاید که باز شود بر حقیقتی
لختی به خود نگر که درین
دهر کیستی
دور از حقیقتی و
فریاد میزنی که بگویند
اهل حق
مست طریقتی !
ای فارغ از خدا
از وصل حق مگوی
وصل تو در ره باطل شناورست
بحر خدا بجوی
که بحریست بحر عشق .
« فروزان »